کتاب دا
دا
خاطرات سیده زهرا حسینی
به اهتمام سیده اعظم حسینی
|
ناشر: سوره مهر |
|
|
محل نشر: ایران تهران |
|
|
تاریخ نشر: ۱۳۸۷ |
|
|
موضوع: جنگ ایران و عراق |
|
|
سبک : خاطرات |
|
|
زبان : فارسی |
|
سیده زهرا حسینی، که دوران کودکی را در بصره گذرانده، در نوجوانی وارد خرمشهر می شود. هفده ساله است که جنگ ایران و عراق آغاز می شود. وی از همان آغاز به عنوان یک نیروی مقاوت وارد عرصه می شود و بیست روز از سی و چهار روز حماسه ی خرمشهر را درک می کند و به علت اصابت ترکش به نخاع، مجبور به ترک خرمشهر می شود. البته یکی دو بار به دستاویز های گوناگون به شهر باز می گردد که به علت عمق جراحت، قادر به ماندن در خرمشهر نیست.
وی در ابتدای جنگ برای ارضای کنجکاوی به بیمارستان خرمشهر می رود و به سبب نا آشنایی با کمک های اولیه و جثه ای نحیف، به صورت ناخواسته به غسال خانه قبرستان جنت آباد هدایت می شود و در کشاکش درونی با خود سر انجام به شست و شوی اجساد، کندن قبر و خوابیدن شب هنگام در غسال خانه و ... می پردازد.
خاطرات بیست روزه ی سید زهرا از روز های آغازین جنگ تحمیلی، در کتابی به نام دا در 812 صفحه اهتمام سید اعظم حسینی تدوین می شود و توسط دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه ی هنری وارد بازار نشر می شود.
دا، پنج بخش و چهل فصل دارد که به لحاظ موضوعی و زمانی، فصل ها از هم تفکیک شده اند. تا فصل چهارده خاطرات به صورت روز شما نقل شده و از فصل چهارده به بعد این نظم کمی دچار خدشه شده و تا روز بییستم مهرماه 1359، که روز مجروح شدن خانم سیده زهرا حسینی است، کار به این شکل ادامه پیدا می کند و پس از آن سیر داستانی به خود گرفته است.
کتاب شامل سه قسمت است. قسمت نخست کتاب سال های ابتدایی زندگی حسینی در عراق و مهاجرت اجباری خانواده وی تحت فشار رژیم بعث را روایت می کند. قسمت دوم کتاب به شرح فعالیت های حسینی در جریان جنگ ایران و عراق پرداخته است. قسمت سوم کتاب هم در مورد زندگی شخصی حسینی و ماجرای ازدواج وی است.
شرح وقایع از کودکی راوی تا شهادت برادر ایشان در سیر زمانی منظم و معلومی تنظیم شده است. ادامه ماجرا تا کشته شدن پدر زهرا سادات و شستن شهدا در غسال خانه به دست دخترش و حوادثی از این قبیل؛ داستان را تلخ و خواننده را غمگین می کند. دا سرشار از وقایع تلخ و شیرین است که خواننده را با درونیات راوی داستان هم سفر می سازد و با تصویر سازی زیبای سیده زهرا آشنا می کند.
راوی در شرایطی قرار می گیرد که باید زنان کشته شده را بشوید و از طرفی کسانی که توسط او شسته می شوند، مرده های معمولی نیستند.
قسمتی از متن کتاب:
به بعضی چیزها نمی توانستم دست بزنم. جنین های سقط شده ای که موج انفجار باعث شده بود قیافه های وحشتناکی داشته باشند، بدجور مرا می ترساندند. بچه های کوچک را هم دلم نمی آمد که بردارم. آن ها وجودم را می سوزاندند. موقع شست و شوی دختربچه ها و پسربچه ها فقط به بقیه کمک می کردم. نوزاد شش هفت ماهه ای خیلی دلم را سوزاند. می رفتم و می آمدم، نگاهم به او می افتاد. معلوم بود او را از بیمارستان آورده اند. زیر گلویش گاز گذاشته، چسپ زده بودند. دور سینه اش را هم بانداژ کرده بودند.
در این کتاب پرده کنار زده می شود. حقایقی که ممکن است راوی آن احساس تلخی نکند، اما من و شما که می خوانیم می گوییم تلخ است.
نویسنده کتاب نیز کار را بسیار سخت می داند، کاری که به لحاظ جنس و نوع خاطرات، یک مقدار با کارهای دیگر فرق دارد. به همین علت هر کسی طاقت شنیدن این خاطرات را ندارد؛ خاطراتی که پس از گذشت سال ها مثل کلافی درهم و پرگره ذهن راوی را پرکرده بود و او باید صحنه های آزاردهنده ای را در ذهن خود یادآوری می کرد.
سیده زهرا می گوید:
این مسئله بیشتر مواقع فشارهای عصبی ام را تشدید می کرد و باعث می شد فشار خونم بالا برود و دچار سردردهای شدید بشوم. اما تحمل می کردم و ادامه می دادم تا جایی که دیگر روحم از من تمرد می کرد و حاضر به همراهی نمی شد.
در این مواقع خانم سیده اعظم حسینی با متانت و صبوری و درک درست از موقعیت تلاش می کرد، بدون اعمال فشار، راوی را برای ادامه ی گفت و گو تشویق و توجیه کند. دا نتیجه ی این تلاش شد. صدها ساعت مصاحبه خانم حسینی با زهرا سادات؛ دختری از پدر و مادر مهاجر، از زرین آباد دهلران به بصره. هر دو کرد بودند. گرچه در عراق، عربی را روان تکلم می کردند، توی خانه، کردی حرف می زدند. مادر را نیز به لهجه کردی، در خانه دا صدا می کردند. به همین علت برای حفظ عزت مادری، سیده زهرا نام کتابش را دا گذاشت و پا به عرصه ای نهاد که بتواند از آن طریق مظلومیت و حقانیت مردم خرمشهر را در جنگ نشان بدهد.
تا دا را نخوانی به عظمت و صبر و طاقت یک دختر هفده ساله پی نمی بری. با مطالعه دا به مظلومیت و حقانیت زن و مردی اعتراف می کنی که هر یک الگویی عرضه شده در کتاب دا هستند. مرحبا به دو خانم حسینی که این عظمت را در کتاب دا خواندنی کردند.